قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3308
تاريخ الفي ( فارسى )
و تنعّم و فراغت قطب الدّين به جايى رسيده بود كه در طهارتخانهء او زنجيرى از طلا در برابر آن موضع كه شخص به طهارت كردن مىنشست ، آويخته بودند و در سر زنجير گوى كلان مجوّف و مشبّك پر از مشك و عنبر تعبيه كرده كه هرگاه كسى در آنجا نشست ، آن گوى را به دست گرفته مىبوييد تا آن رايحهء كريهه به مشام او نرسد . و امثال اين چيزها كه در تنعّم دخل داشت بسيار از سراى وى پيدا شد . و چون مفاليك از خانهء او هرچه بيرون مىآوردند جمعى از اوباش پرزور كه بيرون ايستاده بودند از دست ايشان مىگرفتند ، يكى از مفاليك به اندرون يكى از مخزنهاى خاصهء او درآمده چند كيسهء پر از زر و طلا يافت . از ترس اوباش پرزور بيرون نمىتوانست آورد . آخر الأمر ، به مطبخ درآمده ديگى پر از طعام زبون بههم رسانيده آن هميانهاى پرزر را در ميان آن طعامها پنهان كرد و ديگ را بر سر خود نهاده بيرون رفت . مردم بر وى خنده مىكردند و او به آواز بلند مىگفت كه « عيالان من چند روز است كه گرسنهاند . مقصود من طعام است . » چنانچه يكى به او گفت كه « اى مرد بىعقل ! چون طعام برداشتى ، بارى طعام خاصه بايستى برداشت . » گفت : « طعامى كه هرگز نامش نشنيدهام و عيالان من نديدهاند به چه كار من آيد . و اگر آن طعام بيرون مىآوردم ، اين رندان كى مىگذاشتند ؟ » بههرحال آن مردك مفلوك زر بسيار بيرون برد . آخر ظاهر شد كه او چه حيله انديشيده بود . القصّه ، قطب الدّين قايماز به شآمت مخالفت با ولىنعمت به آن فلاكت به حلّه رفت و در حلّه نيز نتوانست بود ؛ چه ، خليفه در مقام آن بود كه او را به دست آورده به سياست رساند . آخر الأمر ، از حلّه راه بيابان پيش گرفته متوجّه موصل شد و در آن بيابان از تشنگى بمرد . « 1 » جمعى كثير از همراهان او در آن بيابان هلاك شدند و بعد از فوت قطب الدّين قايماز خليفهء عضد الدين را به منصب وزارت خود سرافراز ساخت . و در اين سال از اكابر ، زعيم الدّين صاحب مخزن ، كه نامش يحيى بن عبد اللّه بود و او بعد از مدّت بيست سال خدمت خلفا كرده بود و از عمل نويسنده [ گى ] تايب شده به عبادت الهى مشغول شد ، وفات نمود . در ميانهء نويسندگان او به حفظ قرآن اشتهار داشت . « 2 »
--> ( 1 ) . و شاعرى در خصوص فرجام نكبتبار قطب الدّين قايماز و علاء الدّين تنامش گفت : إن كنت معتبرا بملك زائل * و حوادث عنقيّة الإدلاج فدع العجائب و التّواريخ الأولى * و انظر الى قايماز و ابن قماج . . . يعنى : اگر از مقام و منصب فناپذير و حوادثى كه در تاريكى مىتازند و به سرعت پيش مىآيند عبرت مىگيرى ، شگفتىها و تواريخ قديم را بگذار و به پايان كار قايماز و ابن قماج بنگر . - الكامل . ( 2 ) . ابن اثير اين واقعه را در سال 570 ه . ق . آورده است .